X
تبلیغات
زندگی از دید من

زندگی از دید من

خداوندا.... باغچه ی خیالم را پر از گلهای رنگارنگ بهشتی کن

تاحالا اسم خودتون یا وبتون یاهرچی که فکرمیکنید فقط مختص شماست تو گوگل سرچ کردین؟

من یکی هم اسم و فامیلی خودم تو بلاگفا پیداکردم هیچ!یه نفر هم با همین اسم و فامیل توی لیست اسامی یه مقاله پیدا کردم!هم اسم وبلاگمم که چندهفتست!به نظرم جالبه !


این وبمو مثل قدیما فقط واسه شعرام گذاشتم(نیست دیگه شعر نمیگم)پستهای دیگمو منتقل کردم به اون وبی که جای دیگه دارم و واسه روزنوشته!

+نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 فروردین1393 ساعت 18:43 توسط سمیرا | |


(این مطلبی که مینویسم ادامه مراسم نوروزی در "افتر"هست از همان کتاب "جشنهای آب"که این قسمت از متن مربوط به روز13 به در میشه)

روز 13عید درکوچه ها و باغها تاب میبندند.این تابها را عروس ها و دامادهای تازه میبندند و همه حتی پیرمردها و پیرزنها برای شگون درآن مینشینند وتاب میخورند.در این روز پلو و ته چین درست میکنند و میروند درباغها و جاهای خوش منظره و چندساعتی را تا بعدازظهرمیمانند.روز13بچه ها به کسانی که نامزد دارند و سوار تابند سنگ میپرانند و میگویند نام نامزدت چیست؟دخترها این کار را درمورد دخترهای نامزد دار و پسرها درمورد پسرهای نامزد دار انجام میدهند و آنها ازترس سنگ پرانی،ناچار نام نامزد خود را میگویند.سیزده به در را size badar میگویند.

(حالامیخوام درباره فلسفه سبزه گره زدن بگم که جایی خوندم که اولین انسانهایی که باهم ازدواج کردن"مشیه و مشیانه"بودن و چون اون زمان عقد و نکاهی نبوده باگره زدن دوشاخه مورد ازدواجشونو بنانهادن!بله! حالا نرید هرچی علف تو طبیعت دیدین  بهم گره بزنیدا !ههههه)


*در ضمن آشغال نریزید تو طبیعت و به بقیه هم سفارش کنید!


+نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 فروردین1393 ساعت 9:38 توسط سمیرا | |

روزگارت چون گل ارکیده زیبا  تنگ ذهنت پر ز خوشحالی دنیا

چشمه عشق دلت جوشان جوشان  آفتاب زندگیت همواره تابان و درخشان

از خدا خواهم که باشد غنچه مهرت شکفته  غصه های قلب نازت تا ابد درخاک خفته

رویاهایت پر ز عطر خوب رزهای رونده دشت سبز آرزویت پر ز آهوی دونده

شاخسار خاطراتت  پر شود از خوشه یاس لحظه هایت صورتی همچون شکوفه های گیلاس


فرا رسیدن نوروز رو به همتون تبریک میگم و براتون از خداوند سلامتی و شادی و سربلندی در سال جدید را خواهانم و آرزو دارم به هرچه که آرزوشو دارید برسید و موفق و پیروز باشید

این وبلاگ تا 12 فروردین به روز نخواهد شد.

+نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 29 اسفند1392 ساعت 9:43 توسط سمیرا | |

(این مطلب از کتاب"جشنهای آب "که درموردش قبلاصحبت کردم هست و مربوط به یزد و کرمان میشه)

پنجه 5روز آخر سال است که به نام 5بخش"گاتاها"نامیده میشود و در شمار روزهای سال کهنه یا نو نمی آید.در تقویم قدیم زرتشتی که کبیسه درآن رعایت نمیشد پنجه در امرداد ماه واقع میگردید ولی بر اساس تقویم تصحیح شده جدید زرتشتی پنجه به آخر سال برگردانده شد(به خاطر محاسبه نکردن کبیسه در تاریخ ها جابه جایی پیش میومده و آغاز سال بعضی وقتا اول تابستون یا پاییز یا زمستون ویا حتی آذر ماه بوده)

***

با آغاز پنجه شور و حال استقبال از عید افزون میشود.در آخرین روز پنجه بوته جمع آوری میکنند،به بام میبرند و بر بلندترین و صاف ترین قسمت بام میگذارند. درکنار آن مقداری گل-هرگلی که درآن فصل میروید-میگذارند اما"مورد"و "شمشاد"حتما باید باشد.به محض تاریک شدن هوا آتش را میافروزند ،در کنار آن اوستا میخوانند و کُشتی نو میکنند.

***

بامداد فردا دسته های سبزه"مورد و شمشاد و گل و..."برلب بام طوری قرار میدهند که ازکوچه پیداباشد.آستانه در ورودی را جارو کرده،شسته بر2طرف آن کمی "آویشن"میریزند.

این روز در خرمشاه یزد با نام"وا"یا "وَه"(نیک)میشناسند.(این مراسم در یزد و خانواده های آمیخته کرمانی انجام میشده)آنچه در کرمان انجام میشده به نام "چهارشنبه سوری"شناخته میشود،چنین داستانی دارد:

شاهی مسلمان در نزدیکی های نوروز،شب هنگام،از شهری زرتشتی نشین عبور میکرد.شادی ،هلهله و آتش افروزی آنها را دید و به نظرش پسندیده آمد.پرسیدکه زرتشتیان در چه زمانی این مراسم را انجام میدهند؟و چون از تقویم زرتشتیان آگاهی نداشت به تقویم اسلامی محاسبه کردند که اتفاقا آن سال این مراسم در شب 3شنبه واقع شده بود و شاه آخرین شب سه شنبه (چهارشنبه) سال را در سراسر کشور جشن آتش افروزی اعلام کرد.

(من که جرئت نمیکنم تو این روز برم بیرون از خونه!ترقه که هیچی نارنجک میندازن زیر پای آدم شب عیدی ناقصمون میکنن!والا!)


*درجایی خوندم که درقدیم مردم اعتقاد داشتن بلاها و قضاهای بد در کوزه جمع میشه به همین خاطردر 4شنبه سوری کوزه های قدیمیشونو بالای بام خونشون میبردن و پایین مینداختن تا بشکنه و درد و بلاازشون دورشه!وهمینطور دخترای جوون نیت میکردن و پشت درفالگوش می ایستادن و بسته به حرفایی که شنیدن و تفسیرشون جواب نیتشونو میگرفتن.قاشق زنی هم یکی دیگه از رسماهست که دختراو پسرا صورتشونومیپوشوندن و میرفتن خونه همسایه ها با قاشق به کاسه هاشون میزندن و همسایه میومد توکاسه هاشون آجیل و پول و تنقلات میریخته یا اینکه چندتاشال رو بهم گره میزدن و ازیه جا مثلاپشت بوم آویزون میکردن مردم تنقلات میریختن توشال گره میزدن و با تکون دادنش صاحب شال رومتوجه میکردن که کارتمومه!

اون چیزی هم که در شال است هم هدیه چهارشنبه سوری است و هم فال. اگر هدیه نان باشد آن نشانه نعمت است، اگر شیرینی نشانه شیرین کامی و شادمانی، انار نشانه کسرت اولاد در آینده و گردو نشان طول عمر، بادام و فندق نشانه استقامت و بردباری در برابر دشواری‌ها، کشمش نشانه پرآبی و پربارانی سال نو و اگر سکه نقره باشد نشانه سپیدبختی است.

+نوشته شده در تاریخ یکشنبه 25 اسفند1392 ساعت 10:54 توسط سمیرا | |

گاهی غرور و خشمم را پشت کوه ها جامیگذارم و سفرم را تنها با کوله باری که فقط از صمیمیت و عشق پر شده است آغاز میکنم

پا در جاده پر پیچ و خم زندگی میگذارم و به سوی بالاترین نقطه کوهش گام برمیدارم.......غافل از اینکه گرگ ها در میان راه کمین کرده اند و منتظر فرصت اند تا با پنجه هاشان قلب و روحم را خراش دهند و جانم را به دندان کشند........چه لحظه درد ناکی است......

آن زمان است که یاد غرور و خشم جاگذاشته ام میافتم......افسوس میخورم که ای کاش با خود آورده بودمشان بلکه از آنها وسیله ای سازم که از خود محافظت کنم......کار دشواری است بر خلاف میل عمل کردن!

حال منِ بی دفاع مانده ام و گرگ های درنده ......نگاهم به قله کوه دوخته شده..........چقــــــدر دور است......راهی طولانی در پیش دارم.........دائم این سوال را ازخود میپرسم:حال که من زخم های بسیاری خورده ام چگونه میتوانم به آنجایرسم؟!راه فراری هست؟زنده میمانم؟؟؟

در همین حال که نفسهای آخر را میکشم از راه میرسد......مثل همیشه مهربان و دلسوز ..........مرا از میان چنگال گرگها بیرون میکشد و در آغوشش میگیرد.......زخم هایم را مرهم میکند و جان تازه به من میبخشد و در کوله ام ایستادگی و مقاومت...صبر....صبر....و صبر میگذارد و دوباره راهی سفر پر پیچ و خم زندگی ام میکند!

+نوشته شده در تاریخ جمعه 23 اسفند1392 ساعت 10:5 توسط سمیرا | |

کسانی که نمیدونن و میخوان بدونن یا حواسشون نیست 

به نقل از آیت الله مکارم شیرازی سه روز 13 و 14 و 15 جمادی الاول و سه روز 1و 2 و 3 جمادی الثانی ایام فاطمیه هست

اینطور که تو تقویم من هست میشه روزهای شنبه ،1شنبه و 2شنبه هفته دیگه و در سال 93 هم چون به صحت تقویمم یقین ندارم فکرمیکنم  12 و13 و 14فروردین باشه یاشایدم 13 و14 و15نمیدونم!

منتهی بعضیا دهه اول و دهه دوم و دهه سوم هم مراسم میگیرند که از چگونگیش اطلاع ندارم!


+نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 اسفند1392 ساعت 13:39 توسط سمیرا | |

امروز پنجم اسفندماه روز سپندارمذ یا روز بزرگداشت زن و زمین و به  نوعی روز عشق در فرهنگ ایرانی است.سپندارمذ لقب زمین و به معنی گستراننده، مقدّس و فروتن است.درگذشته آقایان در این روز با دادن نامه ی شادباش و هدیه به بانوان و دوشیزگان و اطاعت از آنها مهر وعشق خود را به آنها ابراز می کردند

این روز رو به همتون تبریک میگم

+نوشته شده در تاریخ دوشنبه 5 اسفند1392 ساعت 10:0 توسط سمیرا | |

بار الها روزها و شبها ازپی هم میگذرند و تنها خاطرات خوب و بدمان میماند و کوله باری از تجربه.

همه درگیر دنیایی مادی شدیم و شب و روز درحال دویدن برای لغمه ای نان!

به خیال آنکه درپی آرامش هستیم خود را به تنگناهای زندگی واعماق گرفتاری ها سپرده ایم بی آنکه امیدی داشته باشیم و توکلی به خدا! غافل ازآنکه رسیدن به آرامش بسیار آسان است و نزدیک.

آرامش همین جاست......"کنار پروردگار"

و چه زیباست قدم زدن با خیال او در چمن زارها و دشتهای سبز و بی انتهایش و قراردادن پاهای خسته از راه در آب زلال چشمه آفرینش و استشمام عطرخوشش درمیان گلهای خود روی ومعطر و رنگارنگ دشت........

و چشم دوختن به آسمان آبی لاجوردی که نور طلایی خورشید زیبایش چشمانت را تنگ می کند و یادآور می شود ماه و ستارگان نقره فامش را به هنگام شب......پدیده ای که درشهرمابه ندرت قابل مشاهده است!


+نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 بهمن1392 ساعت 10:34 توسط سمیرا | |

خانه دوست همین نزدیکی است

گاه در کنج دل است 

گاهی در عمق وجود

روزگارم همه با عشق به او میگذرد

از پس پنجره عشق به او می نگرم

آن کسی که همه هستی من از سببش آرام شد

عشق راهی شد و برگشته به جسمم جان شد

آسمان ابری و بارانی است باز....... 

من صدای قدم باران را بر گونه ام میشنوم

یاس افشان شده است برایوان

عطر شب بو میکند رهگذران را حیران

بوی خاک و نم باران همه جا پرشده است

چشم نرگس نگران سبد گل شده است


بچه ها اصلاحاتشو بگیدبهم. درست ازآب درنیومده! احساس میکنم یه جاهاییش مشکل داره منتهی وقت ندارم بیشترازاین روش فکرکنم!

+نوشته شده در تاریخ یکشنبه 8 دی1392 ساعت 16:58 توسط سمیرا | |

منم آن دختر پاییز                   فصل زیبا ودل انگیز
اشک جزئی ز وجودم              زتب عشق تو لبریز
مادرم زاده سرما                     رنگ عشقش روبه گرما
سخنش عمق سکوت است           مادرم پادشه کل فصول است
خواهرانم همه زیبا و زرنگند    سرخ و نارنجی وازجنس تن نازک برگند
منتظر در صف مرگند              شب و روز زیر تگرگند
بلکه ازشاخه جداشند               جزئی ازموسیقی ناب خداشند

 

برگرفته از متن زیباوپراحساس "پاییز نام دیگر من است"ازدوست گلم خانم فاطمه حیدری

+نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 7 آذر1392 ساعت 16:14 توسط سمیرا | |

شنیدم ازگل صحرا                              که بود با لاله در نجوا:

که گر نیستم چو میخکها                        شقایق ، یاس، مریم ها

به قدر عالمی زیبا                                به صدها رزمی ارزم

ازینکه روزی انسانی                             مرا چیندبه یک آنی

جداگردم زآنانی                                 که هستند یار جانانی

همان دوستان و یارانی                           که هرروزعشق میورزم

دراین دنیای وانفسا                              پراز نیرنگ ، پرازغوغا

میان جمع آدمها                                  شوم تنهاترین تنها 

مثال غنچه ای شیدا                              زترس چون بید میلرزم

 

+نوشته شده در تاریخ یکشنبه 5 آبان1392 ساعت 15:37 توسط سمیرا | |

با این ۶ گروه هرگز بحث نکنید:

۱-احمق :چون هرچی بگید نمیفهمه(خدا هیچ بشریو گیر نادون نندازه)

۲-عاقل:چون فهم بالایی داره (حتی شاید بیشتر از شما)بس جای بحثی نمیمونه

۳-خودخواه و مغرور:چون با اینکه میفهمه خودشو میزنه به نفهمی ومیره جزء دسته اول!

۴-بزرگترا:چون میذارن به حساب بی احترامی

۵-کوچیکترا:چون جوابتونو رک و رو راست میدن و علاوه بر ضایع شدن احترامتون زیر سوال میره!(مربوط به این زمونه میشه)

۶-اونایی که کارتون پیششون گیره:چون به همین وسیله اعصابتونو خورد میکنن و فقط اوضاع بدتر میشه و کار به جاهای باریک میکشه

اگه هم فردی هم سن خودتون و با درک و فهم وموقعیتی برابر پیدا کردین بدونین که هیچ بحثی پیش نمیاد

پس در نتیجه  بحث کردن درمورد 1موضوع هیچ فایده ای نداره و فقط فکتون خسته میشه و در این موارد یا باید کوتاه بیاید و تسلیم بشید یا اینکه با شجاعت به کار خودتون ادامه بدین.تجربه کردم که میگما!

البته در موارد بسیاری به موفقیت دست یافتم در موارد اندکی هم سرم به سنگ خورده!

+نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 3 مهر1392 ساعت 14:18 توسط سمیرا | |

این دنیا مثل آینه میمونه!

اگه جلوش بخندی بهت میخنده 

اگه ظلم کنی ظلم میکنه

اگه سخت بگیری سخت و اگه آسون بگیری آسون میگیره

.

.

.

اما اگه 1روز دیدی که هی خوبی کردی و خندیدی و درعوض اون بهت بد کرد و سخت گرفت بدون که شایدخوبیهاوخنده هات از ته دل نبوده شایدم آینتو مرغوب نساختی!

+نوشته شده در تاریخ شنبه 16 شهریور1392 ساعت 12:46 توسط سمیرا | |

امروز را پروانه باش                چون عاشقان دیوانه باش

ازپیله ات بیرون بیا                   باغصه ها بیگانه باش

بالهای نازت بازکن                    در آسمان پرواز کن 

در راه آزادی خود                    بی مرز و بی اندازه باش

آرامشت از سر بگیر                 چون شاپرکها پر بگیر

یک لحظه دررویای خود             با خویشتن شاهانه باش

پر شو زاین احساس خاص           لذت ببر از عطر یاس

درزندگی ای ماه من                   سبز و قوی چون دانه باش

+نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 شهریور1392 ساعت 15:47 توسط سمیرا | |

وقتی که دلگیر از همم

تنها تو درکم میکنی

وقتی که میسوزه  دلم

تنها تو مرهم میکنی

وقتی چشام بارونیه

با عشق خوابم میکنی

میدونی میمیرم برات

با من چه کارا میکنی

وقتی گناهی میکنم

با من مدارا میکنی

وقتی ازت چیزی میخوام

صحرا رو دریا میکنی

وقتی صدایت میکنم

دنیامو زیبا میکنی

جانم فدایت میکنم

یارب تو احیا میکنی

 

عید سعید فطر رو به همگان تبریک میگم.شاد وسربلند باشید

 

+نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 مرداد1392 ساعت 14:41 توسط سمیرا | |

نمیخوام بی تو باشم                ازت یکدم جداشم

تورویاهای زیبام                    میخوام یادتو باشم

تورونشناخته بودم         چه کم یاد تو بودم

سرود زندگیمو                     چه تنها میسرودم

چه اشکهایی که ریختم           چه روزهایی که سوختم

زظلم و بی وفایی                   زمردم میگریختم

تو دستم رو گرفتی                پناهم دادی گفتی

نترس من دیگه اینجام             تموم شد رنج و سختی

شدی عشقم وجودم                 تمام تارو پودم

همه درد  دلامو                      میگفتم در سجودم

تورومن میپرستم                   به یادت زنده هستم

خداوند عزیزم                      بگیر همواره دستم

+نوشته شده در تاریخ جمعه 11 مرداد1392 ساعت 11:17 توسط سمیرا | |

شب گشت.... به ایوان شده ام باز روانه

از بهر تماشای گل نرگس خانه

دیدم که نشسته است به صحبت  رو به مهتاب

گوید سخنی داغ ز عشقش گل مرداب:

(دیدی که چگونه بسوختم من  از عشقش

سوزاند مرا با پر مژگان بلندش

از عشق نگفتم و نگفتم ز خیالش

ای وای به من از سر زلفان سیاهش

****

خواهم بروم تا که دهم بر او هدایا

من عاشق و دلباخته ی روی وی هستم

هست خانه ی او در دل مرداب خدایا!

آخر چه کنم من که در این خاک نشستم؟)

از گفته ی او سخت بگشتم متاثر

رفتم که بیابم رهی چند موثر

او را به در آوردمش از ریشه و از خاک

بگذاشتمش داخل گلدان با کمی خاک

بردم لب مرداب گل نرگس طناز

تا دور نباشد زعشقش گل شیراز

+نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 20 تیر1392 ساعت 14:31 توسط سمیرا | |

چشم بستم بر همه                 از خواب گل تا واهمه

دور گشتم از خیال                از آرزوهای محال

من نخفتم تا سحر                 اما نبودش یک خبر

لحظه ای یادم نبود                عاشق نبود ،یارم نبود

غصه خوردم دم به دم            من میزدم تنها قدم

سیل اشکم شد روان              گفتم نرو با من بمان

او نکرد هیچ اعتنا                 من ماندم و یاس و خدا

+نوشته شده در تاریخ یکشنبه 16 تیر1392 ساعت 12:55 توسط سمیرا | |

ای که با عشق ...دو چشمت به رهم دوختی

با نگهت د ر دل من شعله برافروختی

ای که تویی منشا ءسرمستیم

شور من و شوق من و هستی ام

ای تو که آرامش قلب منی

همدم من ،جان من و مرهمی

کاش ببخشی پرمژگان من

کز سبب او شدی خواهان من

گر ز سر زلف شبم عاشقی

زود بساز از بر خود قایقی

دور شو و محو شو در بادها

تا ببرند نام تو از یادها

+نوشته شده در تاریخ جمعه 14 تیر1392 ساعت 12:19 توسط سمیرا | |

اندکی آن سو تر

دشت زیبای شقایق پیداست

من به دنبال گل خود هستم

شاید آنجا باشد

شاید هم دورتر از دشت شقایق باشد!

شاید نزدیک تر از من به منست

پنجره را میگشایم

خدایا.........!

کلبه کوچک من پرشده از عطر و هوایش

نکند در باغ است؟

میرو م تا که سراغش ز درختان  بهاری گیرم

          پای در باغ نهادم،دست برشاخه مو

خوشه ای میچینم

وسراغ گل خود رامن ازو میگیرم

من به دنبال گل خود هستم

آه  افسوس نمیداند او!

تک درختی آنجاست

عطر سیب های طلایی رنگش پر شده در باغ

شاید از او خبری دارد و من بی خبرم!

گفت آن یاربرفت تا لب رود

تا که سیراب شود گلبرگش

آری حس میکنمش

نزدیک است

.

.

.

لحظه ی شیرین دیداربرایم چو خیال است

دل من غمکده ای بود ولی حال بهار است

ای گل یاس بنفشم.......

زندگی لحظه ای بی تو.... محال است

+نوشته شده در تاریخ شنبه 8 تیر1392 ساعت 14:42 توسط سمیرا | |

زیبای من مهتاب عشق

آرامش دنیای من

زیبا شد از تو زندگی

ای مه جبین جانان من

روزها هزاران یادگار

شبها هزاران خاطره

دنیای من چشمان توست

چشمان تو چون ساحره

عشق تو غوغا میکند

قلبم تمنا میکند

یک روز آخر لیلی را

مجنون پیدا میکند

+نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 30 خرداد1392 ساعت 10:53 توسط سمیرا | |

یکدم تصور میکنم هستی کنارم ماه من

با دیدنت هول میکنم ، باور ندارم یار من

از عشق لبریزم هنوز ، راه دلم گم کرده ام

با دیدن تو عشق من دنیا را باور کرده ام

رویای چندین ساله ام یکباره شد تعبیر ، یار

رویا تویی دنیا تویی چندین و چندین سال،یار

کشتی عشق تو گرفت پهلو  به لنگرگاه عشق

امواج عشقت برد مراآرام به بندرگاه عشق

ناگه مرا بیرون کشید از وهم زیبا آذرخش

باران باریدن گرفت تر شدز او یاس بنفش

+نوشته شده در تاریخ جمعه 10 خرداد1392 ساعت 12:32 توسط سمیرا | |

خداوندا چه دلگیرم

چقدر خسته ام

زغم روزی هزاران بار میمیرم

درها را روی خود بستم

ببین دریای تو قلبم زچشمانم شده جاری

در اطرافم به جز غصه هنوز چیزی نمیبینم

به رویاهای ناممکن دلم را بی خودی بستم

زنم لبخند مصنوعی

تظاهر میکنم هستم

ولی از بغض لبریزم

خداوندا بگیر دستم

+نوشته شده در تاریخ دوشنبه 30 اردیبهشت1392 ساعت 12:45 توسط سمیرا | |

چه عشقی چه شوقی تو این لحظه ها دارم

چه زیبا چه آرام با رویای تو خوابم

چقدر عاشقانه چقدر بی بهانه دوستت دارم

واسه دیدن تو کنارم همش در تب و تابم

صدایت برایم چون امواج دریاست

نگاهت ستارم تو شبهای تنهاست

چقدر حس عاشق شدن پیش تو خوب و زیباست

یه لحظه کنار تو باشم برایم یه دنیاست

+نوشته شده در تاریخ سه شنبه 17 اردیبهشت1392 ساعت 15:44 توسط سمیرا | |

بی رحمی و غمگینی گر  باشد زدنیا نیست

زبی رحمی انسانهاست

ز دل سنگی

ز این رنگ و ریاهاشان

ز دل له کردن بر زیر پاهاشان

چرا پروردگار را برده اند از یاد؟

چرا ظلم میکنند بر هم

هزاران بار خداوندا.....زنم فریاد

خداوندا پناهم ده مرا از شر انسانهای شیطان ذات

+نوشته شده در تاریخ شنبه 3 فروردین1392 ساعت 20:43 توسط سمیرا | |

قدم زنان با خیالت گذشتم از جاده

نبود جز گل یاس از برایم همسفری

به راه بود  دوسپیدار که بودند عاشق و یار

من تنها نداشتم زتو یارم خبری

مثل چتری به سرم سایه ی برگهای چنار

نم باران کم و کمتر شده ای عمر گران

بگو بی تاب ،بی بهانه چگونه می سپری؟!

کوله ام ساز و ترانه ،گل سرخ بود و انار

ثمر عشق من امروز رسید به بی ثمری

+نوشته شده در تاریخ شنبه 5 اسفند1391 ساعت 10:3 توسط سمیرا | |

شعله ی عشقی که بر پا کرده ای دریا توانش نیست خاموشش کند

قلب من حیران عشق توست نمی خواهد فراموشش کند

غنچه ی نرگس ز عشق تو لبالب در تبست

قطره ی شبنم که هیچ  ،باران توانش نیست آرامش کند

زیر چتری از ستاره چشم نورانی ماه

میکند قدرت نمایی ،کیست مغلوبش کند؟!

+نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 بهمن1391 ساعت 10:44 توسط سمیرا | |

چه فرقی میکنه باشی؟چه فرقی داره عاشق شی؟

چه فرقی میکنه تنها و یا با دیگری باشی؟

شدی زندونی دنیا،شدی تنهاترین تنها

دلت اندوه و غم داره،چشاتم بوی نم داره

صدات بغض داره ،سنگینه

دلت غمگین غمگینه

شدی عاشق ولی عشقت.....داره دنیاتو میگیره

چه فرقی میکنه باشی؟چه فرقی داره عاشق شی؟

چه فرقی میکنه دنیا؟

تو زشت شی یا که زیبا شی

+نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 دی1391 ساعت 16:2 توسط سمیرا | |

دنیا همین یک شب فقط ،با خود  رهایم میکنی؟

یا رب پریشانم ز غم ،یکبار صدایم میکنی؟

مهتاب بگیر دست مرا با خود ببر تا آسمان

دل کنده ام از این زمین ،چشمان خیسم کن نهان

این روزها عادی شده،دل می شکند هر آدمی

از کار خویش شادند چرا؟!دیگر نمانده نادمی

دوری و تنهایی بس است

انکار زیبایی بس است

تا کی بسوزی پای عشق؟

دوران تنهایی بس است

+نوشته شده در تاریخ سه شنبه 7 آذر1391 ساعت 14:19 توسط سمیرا | |

کنارم باش و عاشق باش و دنیارو  دگرگون کن

یه لحظه بی تو میمیرم ،منو لیلی مجنون کن

شبها با یاد چشمونت نگاهم رو به مهتابه

زعشقت چون گل مریم دلم بی تاب بی تابه

گلهای یاس رو دیوار

بکردند رز  را بیدار

ببارید آسمون بارون

گرفته بوی نم ایوون

هوا از عشق لبریزه

گمانم فصل پاییزه

دلهامون عاشقه هردم

ز چشمها اشک میریزه

کنارم باش و عاشق باش ،  ببین دنیا  دل انگیزه

یه لحظه بی تو میمیرم،ندارم بی تو انگیزه

+نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1 آبان1391 ساعت 19:49 توسط سمیرا | |